3D girl....

شریعتی می گوید:« قرار بود که من برای سخنرانی به حسینیه
ارشاد بروم دیر شده بود سوار یک تاکسی بار شدم و گفتم:

 حسینیه ارشاد راننده پرسید: می خواهی بروی حسینیه ارشاد چه کنی؟ گفتم می خواهم بروم روضه گوش کنم . گفت: به آنجا نرو می گویند آن جا فردی به نام شریعتی است تو نمی شناسی ولی من او را می شناسم و آدم خوبی نیست گفتم چرا؟ گفت: برادر من راننده ی یکی از سرمایه داران بزرگ شهر است. نقل می کند که اربابش یک خانه ی بزرگ برای شریعتی گرفته است و او در آنجا به خوش گذرانی مشغول است. هنوز می گفت که من هیچ نگفتم و پول او را دادم و پیاده شدم ولی چون پوشه را جا گذاشته بودم برگشتم که پوشه را بگیرم متوجه شد که من شریعتی هستم. از تاکسی بار پیاده شد و با اصرار می خواست که دست من را ببوسد ولی باز هم صد انصاف به این راننده

 

خوش بختی به وجد آمدن از پیش آمد های ساده و کوچک است.ما به پیش آمد های بزرگ و در یاد ماندنی نیاز داریم , دوستی عمیق, عشقی پایدار , توفیق ها و کشف تازه ها . اما به اتفاقات کوچک و پیش پا افتاده هم نیاز داریم . لورل و هاردی, باران ماه اسفند , گربه های لا به لای رخت خواب , قارچ های روییده درعلف زار , کاهش نور چراغ های خانه , خش خش پرده های نمایش که گشوده می شوند , نان خانگی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin