3D girl....

جانی ساعت ۲ از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت
داشت تا به محل کار> دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک
دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان> قیمتی بخورد و راهی
شرکت شود...

 چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود: ”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”.
 جانی معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و> سر میز نشست.
 گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ”ولی من> این غذاها رو سفارش ندادم.” گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: ”خودشان می فهمند که من نخوردم! اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت ۱۵ دلار و ۱۰> سنت.
 جانی معترض شد: ”ولی من هیچ کدوم رو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ”ما آوردیم، می خواستین بخورین!”

 جانی که خودش ختم زرنگ های روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه ۱۰ سنتی
 روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: ”من مشاوری هستم که
 بابت یک ساعت مشاوره ۱۵ دلار می گیرم.”
 متصدی گفت: ”ولی ما که مشاوره نخواستیم!” و جانی پاسخ داد: ”من که اینجا
 بودم! می خواستین مشاوره بگیرین!”
 و سپس به آرامی از آنجا خارج شد
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin