3D girl....


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٩ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع

انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر پرسید:

« برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه 

مزایایی داده شود.»


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٩ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و

کسل تر از همیشه.

 

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٥ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۸ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما

همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیمسالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت

کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که

مشکل از کدوم یکی از

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…

عشقمون واسه یه

زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع

خودمونو گول می زدیم…

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۸ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که

واقعیه.

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو

شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش

افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد

می شه!

این‌طوری تعریف می‌کنه: ...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٤ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

روزی پسری به دختری گفت با من ازدواج میکنید ؟

و آن دختر در جواب گفت نه......

و آن پسر سالها به خوبی و خوشی زندگی کرد .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

یه کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد

کسی قاب نمیگیرد ،

برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت !!

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شده اند
طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا
امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد
پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه آن نشوی
هیچ گاه به خدا نگو چرا
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. ب ‌ام ‌و آخرین

مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر

اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد....

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٦ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و

پنجره دانشگاهش را می شکند!


هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود

و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند.

سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و

سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٦ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا

اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه

دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.

دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.

پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد

انسان ها پدید اومد..'

دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو

گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته

ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!

مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد

خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!
 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٦ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 مردی کت و شلواری با کراواتی زیبا ، قصد طلاق دادن زنش رو داشت .
 دوستش علت رو جویا شد و مرد پاسخ داد: این زن از روز اول همیشه می خواست 
. من رو عوض کنه  

 منو وادار کرد سیگار و مشروب رو ترک کنم ... طرز پوشیدن لباسم رو عوض 
 کرد ، و کاری کرد تا دیگه قماربازی نکنم، و همچنین در سهام سرمایه ‌گذاری 
 کنم و حتی منو عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم و الان 
 هر هفته جمعه ها هم با دوستانم که همه آدمهای سرشناسی هستند میرم بازی 
 گلف !

  
 دوستش با تعجب گفت: ولی اینایی که می‌گی چیز بدی نیستند !!!!
 
مرد گفت: خب این رو می دونم ولی حالا حس می‌کنم که دیگه این زن در شان من نیست

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٦ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

حتما بخونید.امید وارم چیزهای جدیدی یاد بگیرید..........


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٤ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin